شمس الدين محمد كوسج
268
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
برفتند تا مرز توران زمين * همى آگهى يافتندش ز چين « 1 » [ به ايران نديدند « 2 » از ايشان ] نشان * چنين گفت خسرو به گردنكشان كه دشمن گريزان ز كشتن به است * اگرچه به هر هفت كشور « 3 » مه است [ سراپرده و چارپاى و ستور ] * بسى بهتر از دشمن روزكور « 4 » به ايران خراميم ز « 5 » ايدر كنون * كه بخت نكو گشتمان « 6 » رهنمون [ بسازيم از بهر برزوى كار ] * چنان چون بود درخور نامدار چو بشنيد دستان ز خسرو چنين * ببوسيد پيشش « 7 » سپهبد زمين [ به خسرو چنين گفت كاى شهريار ] * به ديّان « 8 » دادار پروردگار كه از آرزو برنتابى سرم * كزين كام از مهر « 9 » و مه بگذرم [ از ايدر به ايوان بنده خرام ] * به جان « 10 » سپهدار فرخنده سام بباشيم يك ماه « 11 » پيروز « 12 » و شاد * به ديدار كيخسرو پاكزاد [ چو بشنيد كيخسرو نامجوى ] * ز فرمان او برنتابيد روى برفتند شادان به ايوان زال * خود و پهلوانان با فر و يال [ به هر جاى ايوان بياراستند ] * مى و رود و رامشگران خواستند به هر جاى مىخواره انبوه شد * ز شادى دل اندر بر استوه شد [ به ديبا بياراسته بام و در ] * همى ريخت در پاى خسرو گهر به زاول همه شادمان مرد و زن * نشانده به هر جايگه رودزن به ايوان دستان جهانجوى شاه * چو خورشيد تابان ستاره « 13 » سپاه جهانپهلوان رستم زال زر * به گردون گردان برآورده سر
--> ( 1 ) . ك : كين . ( 2 ) . ن : نديده ؛ متن : س ، پ . ( 3 ) . س : ايران و توران . ( 4 ) . ك : كر . ( 5 ) . ك : « ز » . ( 6 ) . ن ، س : شد مرا . ( 7 ) . ن ، س : پيش . ( 8 ) . ن ، س : يزدان . ( 9 ) . س : چرخ . ( 10 ) . ن : جاى ؛ س : خانه . ( 11 ) . س : هفته . ( 12 ) . ن : فيروز . ( 13 ) . ن : ميان ؛ س : ستاده .